فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

71

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

خاقانى و شمّه‌اى از آثار محامد سلطانى ، شرف عرض پذيرد « 1 » . فقير در قرائت آن خوض نموده ، هر فقره كه مشتمل بر لطافت و صنعتى « 2 » بود ، بىايما و اشاره جواد خاطر وقّادش فى الفور به صوب آن مسابقت مىنمود « 3 » ، و آنچه سزاوار ذرّه پرورى « 4 » چنان آفتاب سيمايى بود و درخور قطره بر آورى « 5 » آن چنان دريايى باشد ، از تربيتهاى خسروانه و عواطف [ 35 - پ ] پادشاهانه به ظهور مىآمد « 6 » . و چون طبع شريف با آنكه اطناب به املال انجاميده بود ، همچنان استزاده و افاده مىفرمود « 7 » . اين بيچاره هم به كمال عنايت مغرور و از طريق ادب دور ، همچو ذرّه از نظر خورشيد گرم گشته ، در عرض مدايح خسروى تقصير نمىكرد ، تا در آخر « 8 » ديباچه به عذر آنكه اين كلام جارى از حقّ مدح گزارى « 9 » قاصر است ، سخن بدين جا رسيد كه لفظا بلفظ از كتاب بديع الزّمان مذكور مىشود . عبارت كتاب بديع الزّمان « 10 » چون آثار مآثر اين دولت ابد پيوند و اخبار عظايم وقايع و فتوح ارجمند [ نه ] از آن قبيل است كه بر سبيل اجمال در ديباچهء كتابى يا به مناسبت سياق كلام در فاتحهء [ خطابى ] گزارش يابد و ذكر شمّه‌اى از محاسن صفات « 11 » و نبذى از مكارم اخلاق ذات ملكى ملكات « 12 » ، نه از آن جمله كه در اين تنگ مجال ادراج توان « 13 » نمود . لسان خامه « 14 » را به املال سمع اجلال سرزنش واجب ديد و حاليا سوداى اين مراد را از سر او بيرون كرد ، « 15 » شايد كه اگر توفيق ربّانى امداد نمايد و حسن التفات خاقانى اسعاد فرمايد ، تاريخ همايون كه روزنامهء اقبال و جريدهء امانى و آمال است و همواره نوازع « 16 » نهمت و دواعى همّت كه

--> ( 1 ) . P : پذيرفت ( 2 ) . F : صفتى ( 3 ) . P : مىفرمود ( 4 ) . P : پرور دل ، K : پروردى ( 5 ) . P : آوردهء ، K : برآوردى ( 6 ) . P : باشند ( 7 ) . P : استزاده الفتى مىفرمود ( 8 ) . P : اواخر ( 9 ) . KP : گذارى ( 10 ) . P : عنوان را ندارد ( 11 ) . P : محاسن اشفاق صفات ( 12 ) . P : ملكى الملكات ( 13 ) . P : توانى ( 14 ) . P : خامه + برايا ( 15 ) . P : كرده ( 16 ) . P : تواريخ ؛ K : نوازى